عبد الله احمديه
46
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )
آخرى كه طبق نظر شما از خون او انجام شد و به استحضارتان رسيد كليه و كبد هر دو را خسته تشخيص داديد و علت آن نيز در اين است كه سموم حاصله را نمىتوانند دفع كنند . . . » - در تاريخ 9 / 7 / 33 معاينه مجددى صورت گرفت . بهبود نسبى در حال بيمار روى داده بود ، به نحوى كه كلماتى را كه ادا مىنمود مفهوم و لرزش دست او تا حدى قطع شده بود . نسخه زير را برايش نوشتم : 1 - جوشانده مركب از بيدخشت 2 ، ريشه كاسنى 2 ، بنفشه 1 ، عناب 20 دانه ، اكليل 1 ، خارخسك 1 و ترنجبين 12 ل . اين نسخه مسكن اعصاب و رافع التهاب ، خفگى و عطش بوده و متعادلكننده حرارت كبد مىباشد . بعلاوه مدر و ملين است . 2 - عصاره تخم خيار 3 ، تخم گشنيز 2 و تخم خرفه 2 ل . 3 - تنقيه از شكر سرخ 10 ، گل خطمى 2 و گل پنيرك 2 ل ( 3 بار ) . - در تاريخ 14 / 7 / 32 اظهار داشتند كه مزاج بيمار لينت يافته و ادرارش زياد شده است . در معاينه ، كبد خيلى كوچك به نظر مىرسيد . بيمار از فشار دست احساس ناراحتى و درد در اين ناحيه نمىنمود . طحال نيز كوچكتر شده و نفخ و خيز بدن بسيار كم شده بود به حدى كه نشان نمىداد كه قبلا خيزى داشته است . اين خيز فقط در روى ساقها ، و با فشار انگشت تميز داده مىشد . به عبارت ديگر جاى انگشت گود مىافتاد . « سوفل » قلب كم شده بود . بيمار ميل به غذا داشت . حواس او بسيار خوب به نظر مىرسيد . حالا ديگر خوب و بد و همه چيز را به خوبى تميز مىداد . كلمات را خوب ادا مىكرد . اينبار شرح بيمارى را از زبان خود برايم تعريف كرد . او توضيح داد كه « قبل از معالجه شما چشمم درست نمىديد حالا بهتر شده است . استخوانهاى دستهايم ضعف مىرفتند حال خيلى بهتر گرديده است . اگر « گرمى » بخورم مثل آنست كه آتشى در شكمم شعلهور شود . نفسم بسيار گرم مىشود و آتش مىگيرم . در اين حال مجبورم « خنكى » به دهان گذارم . حتى دستمال را تر كرده و به دهان گذارم تا خنك شده و كمى آسايش يابم . برحسب اتفاق اگر « گرمى » مانند جعفرى ، تره ، خربزه و امثال آن بخورم بدنم آتش مىگيرد . به عكس « خنكى » در من اثر بسيار خوب داشته و ناراحتىام را تخفيف مىدهد . از